سایناساینا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

ساينا نفس مامان و بابا

ماه ششم باردارى

عزيز مامان خوبى ، خوشى فندق مامان    عزيز مامان جواب آزمايش ها رو گرفتم  خدا رو هزاران بار شكر مشكلى نبود تيروئيدم بخاطر باردارى بالا بود ...   فرشته مامان يه خبر خوب واست دارم : بابا براى فردا نوبت سونو سه بعدى گرفته يعنى من و بابا فردا روى ناز تو رو مى بينيم . آخ جون كى فردا مى شه   ، راستى گلم فردا با خبر مى شيم تو دل مامان دخمل خوابيده يا پسمل ( البته اول سلامتى )   آخه مامانى چكار كنه مى خوام لباساى خوشگل مشگل بگيرم برات  وسايل اتاقت رو بچينم  ، خيلى كار دارم مامانى   يكى يه دونه من ، قلب من ، تمام هست و نيست من ، خيلى آرزوى اين روزا رو داشتم . با تمام سختى هاش شيري...
9 ارديبهشت 1392

ماه پنجم باردارى

  فرشته زيبا روى من  نوبت چكاپ اين ماه نى نى ( چهار شنبه ٩٢/١/٢٨ ) بود .   در اين ماه آزمايش ها رو انجام دادم البته آزمايش ديابت باردارى با كلى مشقت انجام شد ، چون نمى تونستم اون مايع شيرين رو بخورم چند بار آزمايشم خراب شد اين آزمايش چند روز طول كشيد البته بابا جون بخاطر وضعيتم زنگ زد از سيراف بيان خونه مادر جون تا آزم خون بگيرن  ...   تا اينكه جواب آزمايش در تاريخ ( دوشنبه ٩٢/١/٢٦ ) آمد . خدا رو شكر ديابت باردارى نداشتم ، ولى آزمايش ها نشان از تيروئيد بود ، خيلى ناراحت و نگرانم ( واسه تو نى نى خوشگلم  )    دكتر  آزمايشگاه دكتر فرزانه گفت : اگر قبل از باردارى سابقه تيروئي...
30 فروردين 1392

زيبا روى من سال ١٣٩٢ مبارك

     سلام مامانى من خوبى خوش مي گذرد عزيز دلم ، جات كه تنگ نيست  . هنوز پيدا نيست كه مامان شدم آخه تو كجايي  ... عزيز دل مامان امسال سفره  هفت سين  رو خونه مادر جون پهن كرديم  ، بابا ماهى تنگ قرمزي  رو سه تا گرفت به نيت سلامتي سه تايى مون  فندق مامان دعاى سال تحويلم مى دونى چى بود ؟؟؟ طعم شيرين مادر و پدر شدن رو از هيچ زن و شوهر لا يقى دريغ نكنه     خداوندا : تنها به كساني فرزند عطا فرما كه قدرش را بدانند  ، دنيايمان پر شده از يتيمانى كه پدر و مادر هم دارند .             ( اين يعنى درد  - يعنى رنج ) بعد از سال تحويل م...
15 فروردين 1392

تولد بابايي در بارداري من

همه وجودم تو : و تو يك نفر در من چه ازدحامى به پا كرده اى . همسر مهربانم از بودنت برايم عادتى ساختى كه بى تو بودن رو باور ندارم  .   فندق مامان بخاطر وضعيتم نتونستم تولد واسه بابايى بگيرم واقعا شرمنده شدم   ،   خوشگل من تو كه بهتر از همه شرايط  منو درك مى كنى  . فقط به خاله نازي و خاله بلسان  گفتم كه برن واسه بابايى يه عطر بگيرن ،،،   بعد  من و بابا و خاله نازي و خاله بلسان و مادر جون همگي رفتيم باغ ... برگ  گلم انجا هديه ناقابلم رو از طرف خودم و خودت (نى نى ) تقديم بابايى كردم اميدوارم كه خوشش بياد . عزيزم هر چند كه ميدونم  ارزش تو خيلي بيشتر از اين حرفاست  ، ر...
12 فروردين 1392

ماه چهارم باردارى

            فرشته زيبا روى من  نوبت چكاپ اين ماه نى نى ( شنبه ٩١/١٢/٢٦ ) بود   فندق كوچولوى مامان دكتر گفت  : حال فندق تو دلت خوب و همه چيز در سلامت كامله . خدا رو شكر يه سونو نيز انجام داد كه اون نيز خدا رو شكر مشكلى نداشت  . فندق مامان كجاى دل مامان قايم شده بودى خانم دكتر نفهميد  دخملى يا پسملى  ،،، فدات بشم فرشته دست نيافتنى من   خانم دكتر يه سرى آزمايش نوشته كه ماه بعد جوابو با خودم بيارم ( راستي پيشاپيش چهار شنبه سورى و سال جديدت مبارك  )   ( عزيز من ، ناز من ، بود و نبود من  و در يك كلام همه چيز من  )    ...
28 اسفند 1391

ماه سوم باردارى

  من و بابايى تصميم گرفتيم فرشته كوچولو مون تو شيراز زميني بشه  ...    جونم واست بگم كه تو تاريخ (شنبه ٩١/١١/٢٨ ) رفتيم شيراز تا هم وضعيت خودم و هم فندق تو دلم رو چك كنم ...   خدا رو شكر همه چيز خوب بود  حالا سه ماهه كه هم نفس هميم . زيباروى مامان حالا پا در چهار ماهگي گذاشتيم ...   زيباى مامان ، ناز مامان و همه چيز مامان روز والنتاين ( روز عشق و عشق ورزى ) مبارك 😘😘😘😘😘😘😘  بابايى به مناسبت اين روز يك دسته گل بسيار زيبا براى من و براى تو نور چشمى يه خرس قرمز خوشگل كه وسط شكمش يه قلبه  . دست گل بابايى درد نكنه . مرسى بهترين باباى دنيا ...   عزيز مامان اين دومين هديه...
30 بهمن 1391

دلنشين ترين صداى عمرم

زيبا روى من مى دونى  : زيبا ترين و قشنگ ترين لحظه عمر من چه زمانى بود ؟؟؟ زمانى كه من و بابايى براى اولين بار صداى قلب (جنين ) ٨ هفته تورو شنيديم    صداى تپش قلب تو دلنشين ترين ترانه عمر من بود . و بهترين انرژى زندگى من مطمئنا  تكان هاى توست  .     پروردگارا هزاران بار شكر : دقيقا (پنج شنبه ٩١/١٠/٢٨ ) ساعت ٧ بعد از ظهر راديولوژى دكتر نيما ناصحى  صداى قلب كوچولوى تو ، خيلى هيجان انگيز بود !!! ناز گلم بعد از اينكه صداى قلبتو  شنيدم يه كم آروم شدم ، روز ها پى در پى در حال گذرن و من همچنان مشتاق تمام شدن ماه ها ... حالا پا در سه ماهگي گذاشتم و همچنان تهوع با من دوسته &nbs...
30 دی 1391